برگردیم به زمان کودکی وقتی که فرد تازه بدنیا اومده. به مرور شروع میکنه به رشد کردن و داره زبان،راه رفتن و خیلی چیزای دیگه رو یاد میگیره. وقتی که داره حرف زدن و زبان مادریش رو یادمیگیره بارها و بارها کلمات رو اشتباه تلفظ میکنه! دورو بریها بهش میخندن و خیلی از اوقات تو مهمونیا ازش میخوان کلمات خاصی رو ادا کنه و چون اشتباه تلفظ میکنه ، بهش میخندن و اینطوری خودشونو سرگرم میکنن . آیا اون بچه از خندیدن اون افراد و مورد تمسخر قرار گرفتن خجالت میکشه؟ قطعا نه! اگه اینطوری بود که بچه دیگه به حرف زدن و تمرین و یادگیری زبان ادامه نمیداد! ولی یک روزی توی زندگیش اون بچه برای اولین بار یاد میگیره که نظرات و نگاههای دیگران براش مهم باشه! اون روز رسما برای اولین بار خجالت کشیدن رو یاد گرفت! اطلاعات وارد ذهن نیمه آگاه شده و اون کودک اون اطلاعات رو بدون اینکه خودش بدونه دریافت کرد. ذهن نیمه آگاه؛ فقط پذیرنده هست. ذهن نیمه آگاه ؛ فرق میان واقعیت و تخیل و خوب و بد و اینکه چه چیزی به نفع کودک هست و چه چیزی به ضررش رو تشخیص نمیده، اون فقط بر اساس اطلاعاتی که توش وارد شده زندگی فرد رو کنترل میکنه! الان اون کودک دیگه بزرگ شده، ولی هنوز فکر میکنه که نگاه و نظرات دیگران و اینکه شاید دیگران کارش رو دوس نداشته باشن باید براش مهم باشه! اون فرد یک قربانی هست، قربانی اطلاعاتی که در ذهن نیمه آگاهش تثبیت شده. ولی میشه به راحتی وضعیت رو تغییر داد!!! چطور؟ با بالا بردن سطح هوشیاری و فهم؛ یعنی اینکه بفهمیم انسان کی هست و چطور کار میکنه و با عملکرد ذهن آشنا شد. این ویدئو رو تماشا کن.