در جریان آخرین مطالب آموزشی از طریق کانال تلگرام قرار بگیرید. برای ورود به کانال تلگرام اینجا  کلیک کنید

شجاعت

تعداد امتیاز: 0

شجاعت

شجاعت

چکیده :

فلورانس اسکاول شین در کتاب خود بنام بازی زندگی و اینکه چگونه آن را بازی کنیم بیان میکند" انسان خدایی است که میترسد".


 

اگر دوران کودکی هر کودکی را مورد بررسی قرار دهید؛ خواهید دید که کودک با مفهومی بنام ترس آشنا نیست. هرآنچه که میل دست یابی و تجربه کردن را در درونش بیدار کند، بدون درنگ به سمتش رفته و سعی در بدست آوردن و تجربه کردن آن میکند. از هیچ چیزی نمیترسد، زیرا با مفهومی بنام ترس آشنا نیست. به مرور زمان توسط والدین و اطرافیان ، از تجربه کردن خیلی از چیزها ترسانده میشود و یا بصورت تجربی بر اساس تجربیات ناخوشایندی که بدست می آورد ؛ می آموزد که دیگر نباید به سراغ آن رفته و اشتباه گذشته اش را تکرار کند. در همین حین ، او بصورت مفهومی، از بسیاری از چیزهای دیگر ترسانده میشود. این اطلاعات وارد ذهن نیمه آگاه[1] وی شده و به مرور زمان ترس[2] بخشی از الگوی ذهنی[3] وی می گردد.الگوی ذهنی فرد ،کنترل زندگی وی را در دست میگیرد[4]. اکنون او بدون اینکه بداند و توانایی کنترل آن را داشته باشد، میترسد. در خیلی از مواقع ترس به کمک انسان می آید و حتی زندگی اش را نجات میدهد؛ ولی کودکی که اکنون بزرگ شده، از همه چیز می ترسد. او از شکست خوردن نمیترسد بلکه ترس از شکست خوردن ، مانع از این میشود که هدف بزرگی برای خود تعیین کند. همه افراد در طول دوران زندگی بارها شکست را تجربه کرده اند. کودک برای یادگیری راه رفتن بارها و بارها زمین خورده و شکست را تجربه میکند، ولی به مرور زمان؛ هر وقت که شکست خورده و یا اشتباهی مرتکب شده توسط دیگران سرزنش شده و یا مورد تمسخر قرار میگیرد. این اتفاقات ، احساس بدی را نصیب او میکند و از آنجایی که هر ایده ای که فرد بصورت احساسی به آن وابسته شود، وارد ذهن نیمه آگاه شده و بخشی از پارادایم وی را شکل میدهد؛ فرد مورد نظر بدون آنکه خود بداند، دست به کار جدیدی نمیزند و بسیاری از ایده ها را حتی بدون آنکه یک بار امتحان کند، به فراموشی می سپارد، زیرا از این می ترسد که دیگران وی را مورد انتقاد قرار دهند و جالب اینجاست که خود، از وجود چنین ترسهای عمیقی که در عمق ذهن نیمه آگاه وی نفوذ کرده ، آگاه نیست.

یکی دیگر از ترسهای که در درون فرد شکل میگیرد؛ ترس از موفق شدن است. فرد مورد نظر به لحاظ وجود، تصویر ذهنی از خود[5]، بسیار ضعیف، در ذهن نیمه آگاهش؛ هرگز فکر نمیکند و به این باور ندارد که میتواند به موفقیت بسیار بزرگ دست یابد. او در دوران کودکی تا بحال آموخته که موفقیت سهم افراد خاصی است که دارای امکانات، استعدادها و شرایط خاصی هستند و او هیچ یک از این شرایط را ندارد. فرد بارها و بارها در میان جمع با دیگران ،مقایسه شده و بارها به این که ؛ بی استعداد ، خنگ، دست و پا چلفتی، احمق، کودن، و ... است ، محکوم شده و بر این اساس، تصویر ذهنی[6] از خود بسیار ضعیف و مخدوشی از خود در ذهن نیمه آگاهش نگه داری میکند و البته خود از این حقیقت آگاهی ندارد ولی این تصویر بصورت اتوماتیک وار زندگی اش را کنترل میکند و او را از حرکت به جلو و انجام هر اقدام موفق و مثبتی ، باز میدارد. پذیرش اینکه روزی به موفقیت بسیار بزرگی برسد برای وی بسیار دشوار است؛ زیرا فکر میکند که لیاقت و یا توانایی آن را ندارد. او واقعا فکر میکند که برای موفق شدن باید استعداد خاصی داشته باشد؛ زیرا دیگران همیشه به او گوش زد کردن که از دیگران ضعیف تر است و توانایی هایش محدود است.

ترس از دوست داشته نشدن و مورد پذیرش قرار نگرفتن توسط دیگران؛ یکی دیگر از ترسهایی است که موجب عدم موفقیت فرد میشود. فرد در دوران کوکی یاد میگیرد که فقط کارهایی را انجام دهد که دیگران دوست دارند .در محیط خانواده اگر رفتارهایی که به وی آموزش میدهند از او سر نزند، مورد بی توجهی اعضای خانواده قرار میگیرد به این مکالمات دقت کنید:" اگه غذا زیاد نخوری دیگه دوست ندارم، اگه لباستو نپوشی دیگه دوست ندارم، اگه قرص هاتو نخوری دیگه دوست ندارم، اگه صبح زود بیدار شی دیگه دوست ندارم و برات فلان چیز رو نمیخرم، اگه .... نکنی دیگه دوست ندارم یا باهات قهر میکنم و.......". لیست این نوع مکالمات و برخوردها بسیار زیاد است. سپس فرد در محیطهای دیگری چون: اجتماع، دوستان و مدرسه و ... قدم میگذراد. اگر در جمع دوستان به چیزهایی که آنها میخندند، نخندد، مورد پذیرش قرار نمیگیرد و اگر کارهایی که آنها دوست دارند و می پسندند را انجام ندهد، آنها وی را از جمع شان طرد میکنند. پس از مدتی فرد می آموزد که شبیه به دیگران فکر کند، کارهایی را انجام دهد که دیگران بپسندند و چیزهایی را دوست داشته باشد که همه دوست دارند. به مرور زمان فکر میکند که هرآنچه برای دیگران خوب است برای او هم خوب است . در اینجا بحث این نیست که فرد نباید این آموزشها را ببیند و یا در جامعه حضور نداشته باشد و اینکه جمع دوستان، مدرسه و غیره مفید است یا اینکه به ضررش تمام میشود؛ نکته مورد بحث : اینست که فرد مانند نود و پنج درصد افراد که افراد موفقی درجامعه نیستند فکر میکند. هرگاه کار جدیدی به ذهنش میرسد از انجام دادن آن صرفنظر میکند؛ زیرا میترسد که انجام دادن کار جدید باعث موفقیت وی نشود؛ زیرا دیگران آن را انجام نمیدهند؛ بنابرین بصورت نا خودآگاه فکر میکند که انجام دادن آن ، فکر مناسبی نیست و اگر اقدام مناسبی بود، همه این کار را امتحان میکردند و نسبت به اجرا درآوردن ایده مورد نظر اقدام میکردند. او بدون اینکه خود بداند؛ قربانی الگوی ذهنی اش میشود. بعنوان مثال هنوز هم بسیاری از افراد فکر میکنند که برای موفق شدن و یا آغاز یک کسب و کار جدید ؛ باید به دانشگاه بروند و مدرک دانشگاهی داشته باشند. بسیاری از افراد ؛الگوی جدید کسب و کار را مورد پذیرش قرار نمیدهند و همچنان کسب و کار خود را به صورت سنتی اداره میکنند. آنها تمایلی به حضور دراینترنت و استفاده از فضای مجازی ، از خود نشان نمیدهند.

 


[1] Subconscious Mind

[2] Fear

[3] Paradigm

[4] برای آشنایی با شکل گیری الگوی ذهنی و مکانیسم کسب نتایج به کتاب " تو موفق بدنیا آمدی"، هدایت محمودی، انتشارات طاهریان مراجعه کنید

[5] Self- Image

[6] برای درک عمیق تر این موضوع به فصل دوم کتاب " تو موفق بدنیا آمدی"، هدایت محمودی، انتشارات طاهریان و یا کتاب سایکو سابرنتیکس از ماکسول مالتز مراجعه کنید.

به این مطلب امتیاز دهید

نظرخود را با ما درمیان بگذارید

برای ارسال نظر باید عضو سایت باشید، اگر قبلا در سایت ثبت نام کرده اید اینجا را کلیک کنید.

captcha Refresh

نظرات سایر دوستان